۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

 

شاید در ابتدا کمی عجیب به نظر برسد اما اگر شما یا یکی از نزدیکانتان چهره این مرد را در خواب دیده باشید، شما هم جزء هزاران نفری هستید که در سرتاسر جهان از ایران گرفته تا امریکا و… این مرد را در رویاهایشان مشاهده کرده اند!این ماجرا آن قدر جالب و همه گیر بود که حتی سایتی هم با عنوان «این مرد» راه اندازی شد و تمام افرادی که تجربه دیدن این فرد را داشته اند به بحث و اظهار نظر درمورد خواب و رویاهایشان درمورد این آقای مرموز پرداخته اند.تمامی این ماجراها از ژانویه سال 2006 در نیویورک آغاز شد؛ زمانی که بیمار یک روانپزشک ادعا کرد مردی را بارها در رویاهایش میبیند و با او صحبت میکند. این زن میگوید که حتی یک بار هم این فرد را در زندگی واقعی ملاقات نکرده است اما بارها او را درخواب دیده است.

پس از صحبتهای این خانم، تصویر مرد ترسیم میشود و برروی میزکار روانپزشک باقی میماند تا اینکه بیمار دیگری میآید و با دیدن این عکس ادعا میکند که این مرد را بارها در خواب دیده است. با این اتفاقات روان پزشک تصویر این مرد را برای تعدادی از همکارانش ارسال میکند و پس از گذشت چند ماه، چهار بیمار دیگر هم می گویند که این مرد را بارها در خواب دیدهاند! از ژانویه سال 2006 تا کنون هزاران نفر از شهرهای مختلف از جمله لس آنجلس، پکن، بارسلون، پاریس، مسکو و تهران و… اعلام کردهاند که این مرد را دیده اند.

افراد اعلام کرده اند که این مرد در خواب با آنها پرواز میکند، پس از یک روز سخت کاری به آنها آرامش میدهد و حتی با آنها غذا میخورد.اما واقعا چه چیزی باعث چنین اتفاقی میشود؟ تئوریهای مختلفی مطرح شده است که شاید جالبترین آنها تئوریای باشد که میگوید:این مرد یک فرد واقعی است، کسی که مهارتهای خاص روانی دارد و توانایی ورود به خواب افراد را دارا میباشد
 

و خداوند توجیـه کنندگان را دوست دارد - قسمت اول

هـو الحـق 
(معنـایی که شاید بعضـی حس نکرده باشند )

خب اول واژه منطـق رو بررسـی میکنیم که آیا در بین مسئولین مدرسـه ی ما (!) وجود خارجـی داره یا نـه !؟ من که فکـر میکنم خیلی
 
اندک هست ؛ عجب واژه غریبی " استدلال " .... امیدی بهشون نیست :دی 


خب ! یک روزی از روز های مهـر وارد مدرسـه ای شدیم که توانایی توجیهی بسیـاری دارند . و بسزا سعـی در فراهم آوردن محیطی مناسب آموزشـی ، توجیهی ، پرورشـی ، دست به یقـه ای دارند . و ما هم بسیـار مورد الطافشون قرار میدادند از شاگـرد ممتاز تا بی انظبـاط ترین رو به یک چشـم نگـاه میکردند . خب و از روز اول شرح این حادثـه رو با هم میخونیم 

خب وارد مدرسـه شدیم دوستان رو دیدیم و از خوشحالـی در پوست ( البته متغیـر هست ) نمگنجیدیم ؛ جمـع میبندم چون شاید افراد دیگـری هم باشند 
در همان ابتدا سخنان گوهـر بار بانگ مهـر بوی نا مطبوع مدرسـه و اینا رو شنیدیم نهایتا" وارد سالـن اجتماعات شدیم تا تحت یه سخنرانـی مخـرب مارو اصلاح و نفـس کشیدن رو برای ما ممنوع کنند 

معاونت ارشد : دانـش آموزان عزیز شما یک سال بزرگتـر شدید ( به نکتـه جذابـی اشاره کرد ) بنابـراین برخـی از نکات رو باید رعایت کنید 
دوستان اطـراف من : پیف ! ( معنـی دار بود البته ) :دی
معاونت ارشد : توجـه کنید ! رفاقـت ما رفاقـت ناب هست ( بعدا" یه نمونـه از ناب بودنشو براتون ذکـر میکنم تحت تاثیـر قرار بگیرید ، که حتـی در جواب سلام هم بسنده نمیکنـه ) خب خلاصـه تا جایی که سخنان اصلیشو شروع کرد
معاونت ارشد :اما حرف آخرمو اول میزنم توجـه کنید : انگشتـر از اون اسلامـی ها ممنوع ، یقـه باید کاملا" بسته و مرتب باشـه ، نظـم رو همه جا رعایت میکنید ، زنجیـر اینا هم ممنوع پاره میکنیم سرویس شید (!) در ادامه ایـن لیست زیبای 10 دقیقـه ای به پیامد هاش میرسیم : پاتون به دفتـر من برسـه پاتونو قلـم میکنم . بسیـار هم با الطاف گفتند که تمام بچـه ها شگفت زده شدند  :دی 

در ادامـه دوستان دوم و سوم رو انداختن که مارو با تمام وجود اصلاح کنند ؛ واقعا لول بود ! بیش از اندازه :دی

در ادامه مسئول پایـه شریف سخنان گوهـر باری داشتند که تمام بچـه ها با دیده جان به ایشون گوش سپردند ؛ کلا" ایشون 1 دقیقه سخنرانـی کردند که هیچ کس هم هیچی نفهمید ! اما الان که فکـر میکنم حـس میکنم گرفتم چی میگفت در مورد اون موضوع که اول بلاگ گفتم . کلا" امیدی و انتظـار از این بیشتـر هم ازشون نیست 

بعد هم رفتیم سـر کلاس ، استاد شیمی اومد کلاس ، واقعا" با شخصیت و با متانت هست و خیلی هم خوب درس میده جدی هست توی کارش بیش از اندازه من ازش خوشم میاد ؛ سطـح علمی بالایی هم داره . همون اول یکی از دوستان تیکـه انداخت  و بعد بصورت لذت بخش توجیـه شد ,؛ البته از ..خـل ها از این بیشتـر هم انتظـاری نمیشه داشت . و زنگ آخـر هم زبان داشتیم که نشستیم حرف زدیم و معلـم با شخصیت و با شعـور زبانمون هم راه میرفت ما هم از هم سوالات کاملا" شرعـی میپرسیدیم ؛ خلاصـه روز اول هم نه خوب ، نه بـد سپـری شد ! فقط کولـه بازی از توجیـه رو برامون به همراه داشت . کلا" زیاد حال نکردم با روز اول مثـل سال قبـل که تازه بودم ؛ امسـال با مسئولین حال نکردم ؛ از روز دوم توجیـه ها شروع شد 

ادامـه دارد