۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

ریپورت -1

سلام بکـس !  

کلا" سطـح کارایی بلاگ اومـده پائیـن همش شده موضوعات آموزنده  ، حوصلـمون سریـد کلا" ! این 1 هفتـه بسیـار ملال آور و خستـه کننده بود  . اونقـدر که گـذر وقـت در مدرسـه هم بسیـار بـد بود . این از یه ور از طـرف دیگـه دوستان عزیزم بودند که حس و حـال روابـط اجتماعـی رو از ما گرفتند 

از این چرندیـات که بگذریـم بایـد هر روز عیـن آدم ( ؟ ) درس بخونیـم که چـی شایـد ، شایـد معلمـی بخارتش بپرسـه  
خب از اون هم بگذریـم از اعصـاب خورد کنـی های امـروز نمیشـه گذشت . یه بشـر دستت شکستـه ما بهـش دفتـر میدیـم بنویسـه 4 روز نیـاورد که آخـرش برای امتحان فـردا نخونـدم الان بسـی تحت استرس قرار دارم  . خدا خیـرش نـده ! دیگـه پشــت دستـم رو داغ کردم نه به کسـی کتاب کـار بدم نـه برای کسـی بنویسـم و اینها الحـق که یکی از دوستانـم " Glassy Thinks " ، پارسـا راست میگفت که از اول بهشـون کتاب کار اینا نمیداد ! بخصوص توی پنچ شنبـه که معلـم خوب شیمیمون " احتـرام خاصـی براش قائلـم " نیومـده بود به هـر دلیلـی دوستان عزیز ؛ من و 2 تـن از نزدیک تریـن دوستام رو آواره کردند و بی بیکار گذروندیـم اما خـب ، آش با جـاش و نوبـت ما هم میرسـه یکـــ شنبـه که درخواست کتاب کـار کنند . 

فـردا هم امتحان زبـان داریـم ؛ نخـونـدم به همون دلیل دفتـر نداشتـن ! دعـا کنید فقط سرویس نشیـم !  

دیگـه چیزی نیست گزارش کنـم . 
i3ye

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر