سلام ،
امـروز روز بیخودی بود اما توش جنگ اعصـاب داشت ، خنده داشت ، حال و حول داشت و . . .
زنگ اول دینی بود که ماشاالله معلممون ، که جدیدا" فـرد خوبـی شـده حدود 60 دقیقـه حـرف زد و روز 13 آبان رو برامون فقط با مقـدمـه توضیـح و تشریـح کـرد ما هم اصلا" خنده به خودمون راه نمیدادیـم
یکــ ربـع هم با حـرف های خارج از بحث پـر شد و موند 15 دقیقـه که پوست دوستان رو بکنیـم : دی البته هواشونو داشتـم خدایی . . . اول که یکـی از بهتـریـن دوستام رفــت و که جلسـه قبـل سوالا رو ماسمـالـی کرده بودیـم (
) قرائـت خوند و 20 شـو گرفت مکالمشونـم بسـی جالب بود یه چیزی تو مایـه های مهنـدس و اینا . . . بعـد هم ادامه بچـه هارو پرسیدم و رفت پی کارش که چندتایی که موندن حـال کنند
زنگ دوم همچنان (!) شیمی داشتیـم که اصلا" با ایـن گروه خـل و چـل من کار کردن ارزش نداره یکی نمیـاد ، یکی پاش شکستـه ، یکی از نظـر مغـزی معیوب هست و دیگـری هم سـرخوش (!) خداروشکـر که لاقـل وسایـل رو آورده بودند . با ایـن امیـد وارد آزمایشگـاه شدیـم . اوایـل خوب بود هنـوز خـراب کاریشون گـل نکرده بود که اولیـن گروه رفتیـم و آزمایش نوشابـه رو انجام دادیـم و از ایـن کارا . . .بعـد هم برای اولیـن بار لولـه ی آزمایش هارو از مواد برای شناسیایی اسیدی و بازی پـر کردیـم در همیـن کارا بود که یکی از دوستان که مخـش تاب داره کلا" (
) زد قیچـی آزمایشگـاه رو هم شکست ماشاالله . . . در ادامه تمام دوستان ما به خوش گذاری ( هست برای پادشاهان میگند ) روی آوردند و خـب معلومـه که نتیجـه ای جـز اینکـه 3 بار لولـه هارو پـر و تست گرفتـم حاصـل نمیشـه جالب هم ایـن هست که هیچکدوم از ایـن دوستان مشغـول کمک نبودند ! یکی از دوستان به کلـی نیومده بود . یکی از دوستان نشسته بود سرکـه و جوش شیریـن و اینا رو قاطـی میکرد . یکی هم با لولـه ها مثـل سانتریفوژ بشکـن میـزد . واقعا" هم تعجب آور و انتظـار بیشتـری نمیرفت منم که تعطیـل بودم واقعا" از ایـن همه گـه بازی اینا .خلاصـه بگـم براتون که انجام دادیـم و گـم رفتیم . آخـریـن نفـر هم من از آزمایشگاه اومدم بیـرون و یـدور تمیـز کاری کردیـم ریخت و پاش های اعضـای نخـود مغـزم رو پـاک کردم .
زنگــ آخـر هم به لطـف اون بدبختایی که رفتند لانـه آمریکای جاسوس (!) رو گرفتند خندیدیـم یکم بهتـر شدم . اما خـب باز از درون دپ بودم .
( الانشـم هستم البته که دارم بلاگ رو مینویسم ) ... بهـتـر شدیـم . جالب تـر این بود که توی سالـن اجتماعات یا همون آمفـی تئاتـر مدرسـه سخنان جالبـی رد و بدل شـد از بستنـی که بعضـی از بچـه ها همونطـور انداختند ( بدلیل اینکـه نمیدونستند بانیش کیـه !
) تا اینکه 13 آبان به لخت راه رفتــن توی جزایـر هاوایی ، تغییـر مکان جزایـر هاوایی از غرب ایالات متحده آمریکا به آمریکا جنوبـی و برزیـل : )) و جواب دادن شبهات دینی با مثـال هایی از قبیل خمیـر دندان " Crest" ...
آخـر هم با سمبوسـه (ع) و پیراشکـی رفتیـم خونـه
i3ye
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر