۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

تدبـر و عرق و تحول

سلام ! 
چنـد روز ( نمیگم زیاد 2 روزه ) بلاگ رو حـس آپ کردنش نیست ؛ نمیدونم چـرا دستم نمیره . . . . میشـه گفت دیگـه اونقـدر اسکل شدم که توی خودم میریزم  

دلـم براتون بگـه که : اولا" خوبید ؟ ( نبودیـنم ... :دی ) امتحانا 2 روزه تموم شـده اما خــب زندگـی نداریـم باید عیـن سگــ نوشـت و خوند . یـه مدت پیش با بابکــ ( یکی از دوستان ) صحبت کردم . خیلـی اوضاع سابقش شبیه مـن بـود . الان مـن حـس میکنم بـه جـز 3-4 تا رفیق دیگـه رفیقی که واقعا" با معـرفت باشـه ندارم که البته شایـد کمتـر هم باشـه ( اسم نمیارم ) دیگـه عرض کنـم که ، یـه تحول تو خودم احساس کردم بعـد از اون هم گندکاری و پـی بردم به خریـت خودم . از ایـن براتون بگـم که دوستان توی یاهـو پی ام میدهند و میگند دیگـه مثـل اول نمیخونـی و اینا  راست گفتند یه تلنگـری بود اینکه ریاضـی هم حتـی 20 نمیشـم . . .   

دیگـه بگـم براتون که روز ها اتفاقات خارج باحالـی می افتـه ( امـروز صبـح برای پول آزمون کیلید کرده بودند ) دیگـه عرض کنـم براتون کـه حـس میکنم که نیازدارم به کسب علـم و اشتب کردم  

از اون گذشتـه دورمون رو رفیق نمـا گرفتن ( بـه جـز اون 4 نفـری که گفتم ، البته 6 تا میشـه گفت ) ؛ مرام فقط رفیق های نـت . . .  البته بعضـی از بچـه های مدرسـه خیلی گلـن . . . 

دیگـه هیچی . گم میشویـم   
پ.ن : کامنت ها هـم بسته میمونـه :دی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر